مرتضى مطهرى

99

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

روز عاشورا مىشود ، بنابر يكى از دو روايت ، أبو الفضل مىآيد جلو ، عرض مىكند برادر جان ، به من هم اجازه بفرماييد ، اين سينهء من ديگر تنگ شده است ، ديگر طاقت نمىآورم ، مىخواهم هرچه زودتر جان خودم را قربان شما كنم . من نمىدانم روى چه مصلحتى - خود ابا عبد الله بهتر مىدانست - فرمود : برادرم ! حالا كه مىخواهى به روى ، پس برو بلكه بتوانى مقدارى آب براى فرزندان من بياورى . ( اين را هم عرض كنم : لقب « سقّا » ( آب‌آور ) قبلًا به حضرت أبو الفضل داده شده بود ، چون يك نوبت يا دو نوبت ديگر در شبهاى پيش أبو الفضل توانسته بود برود ، صف دشمن را بشكافد و براى اطفال ابا عبد الله آب بياورد . اينجور نيست كه سه شبانه روز آب نخورده باشند ؛ خير ، سه شبانه روز بود كه [ از آب ] ممنوع بودند ، ولى در اين خلال توانستند يكى دو بار آب تهيه كنند . از جمله در شب عاشورا تهيه كردند ، حتى غسل كردند ، بدنهاى خودشان را شستشو دادند ) . فرمود : چَشم . حالا ببينيد چه منظرهء با شكوهى است ، چقدر عظمت است ، چقدر شجاعت است ، چقدر دلاورى است ، چقدر انسانيّت است ، چقدر شرف است ، چقدر معرفت است ، چقدر فداكارى است ! يكتنه خودش را به اين جمعيت مىزند . مجموع كسانى را كه دور اين آب را گرفته بودند چهار هزار نفر نوشته‌اند . خودش را وارد شريعهء فرات مىكند . اسب خودش را داخل آب مىبرد . اين را همه نوشته‌اند : اول ، مشكى را كه همراه دارد پر از آب مىكند و به دوش مىگيرد . تشنه است ، هوا گرم است ، جنگيده است ، همين طورى كه سوار است تا زير شكم اسب را آب گرفته است ، دست مىبَرد زير آب ، مقدارى آب با دو مشت خودش تا نزديك لبهاى مقدس مىآورد . آنهايى كه از دور ناظر بوده‌اند گفته‌اند اندكى تأمل كرد ، بعد ديديم آب نخورده بيرون آمد . آبها را روى آب ريخت . آنجا كسى ندانست كه چرا أبو الفضل آب نياشاميد ، اما وقتى بيرون آمد يك رجزى خواند كه در اين رجز مخاطبْ خودش بود نه ديگران . از اين رجز فهميدند چرا آب نياشاميد . ديدند در رجزش دارد خودش را خطاب مىكند ، مىگويد : يا نَفسُ مِن بَعدِ الحُسينِ هونى * وَ بَعدَهُ لا كُنْتُ انْ تَكونى هذَا الْحُسَيْنُ شارِبُ الْمَنونِ * وَ تَشْرَبينَ باردَ الْمَعينِ هيهاتَ ما هذا فِعالُ دينى * و لا فعالُ صادقِ الْيَقينِ « 1 »

--> ( 1 ) . بحار الأنوار ، ج 45 / ص 41 .